میخوام از اول شروع کنم، یعنی خوندن این رشته ی دهن پر کن و پر ادعا من رو راضی نکرد! بعضی روز ها همین جا توی همین شهر کوچیک لذت بردم و خوشحال بودم اما ارزش این همه سختی کشیدن رو نداشت. شاید اینکه میخوام این مسیر رو برگردم، همون عذاب هایی باشه که کشیدم و روزهایی که به تنهایی به سر شد!
همش به خودم میگم تو لیاقت تجربه های بهتر از این دانشگاه و رشته داشتی! یعنی منظورم اینه که باید میرفتم جایی که با تمام وجود لذت می بردم، لذت یعنی درست مثل وقتایی که وانیل بو میکنم! یا مثل وقتی هایی که بستنی شکلاتی میخورم! یا مثلا وقتی که کفش نو میخرم یا درست مثل وقتی که پارچه ای رو برای خودم برش میزنم که لباس بدوزم. حتی میتونست مثل لحظه های رقصیدنم با‌شه.
اون موقع آخه فکر میکردم باید یه خانوم مهندس بشم! یه تعصب خاصی داشتم رو این مسئله!
خب خانوم مهندس! حالا راضی شدی؟!
میخوام برگردم و برم دنبال چیزی که من رو سر ذوق میاره، چیزی که اشتیاق دارم براش، همون چیزی که قلبمو به تپش در میاره.
"هنر" دنیای پر رمز و رازی که فقط با عشق میتونی وارد بشی. اگر رمز ورود میخواست اون قطعا علاقه ی شدید قلبی بود!

پ.ن: امروز استاد عزیزی می‌گفت : به نظر من خانوم ها باید بروند توی حوزه ای که بهش علاقه دارند و فقط به علاقشون فکر کنند! بی هیچ دغدغه ای از درس خوندنشون لذت ببرند. من همه ی تلاشم رو کردم خواهرم و خانومم هم همین مسیرو بروند.

گاهی نَفَسَم میگیره

نشستم کتاب میخونم :)

تصمیمات من یهویی نیست...

رو ,مثل ,همین ,خانوم ,چیزی ,میخوام ,چیزی که ,وقتی که ,مثل وقتی ,درست مثل ,خانوم مهندس

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

آموزش آشپزی و شیرینی پزی آنلاین املاک منطقه 22 تهران چیتگر متوسطه اول Melissa Jeffrey irincom کیمیا سدید دارو هرآنچه از تهویه مطبوع باید دانست !!! بهترین ها گروه تلگرام